جمعه پنجم تیر 1388
پیام بیت العدل اعظم الهی مورخ 23 جون 2009
۱۹ شهرالنّور ۱۶۶
۲۳ جون ۲۰۰۹
بهائیان عزیز در کشور ایران ملاحظه فرمایند
خواهران و برادران روحانی،
با حزن و اندوه فراوان از وقوع حوادث اخیر در آن سرزمین مقدّس، منویّات قلبیّۀ خود را به پیروان حضرت بهاءالله ابراز مینماییم. سلامت و امان شما عزیزان از دیرزمان مشغلۀ ذهنی این مستمندان بوده و اکنون نگرانی امنیّت میلیونها نفر زنان و مردان شریف دیگر ایران نیز بر آن اضافه گردیده است، خاصّه آنکه اغلب آنان در عنفوان جوانی بوده مشتاق شکوفایی استعدادهای وسیع و نهفتۀ خود میباشند. ملاحظه فرمایید که با چه سرعتی پردهها برافتاد! مظالمی که طیّ سالیان دراز از طرق سازمانیافته و پنهان، بر بهائیان و دیگر شهروندان آن کشور وارد آمده در هفتههای اخیر در خیابانهای ایران در مقابل انظار جهانیان نمایان گشته است. اطمینان داریم که شما عزیزان در این ایّام نیز به آن اصل اساسی آیین بهائی که هر نوع فعّالیّت سیاسی حزبی را بر مؤمنین و مؤسّسات خود شدیداً منع میکند با خلوص کامل تمسّک خواهید جست. البتّه در عین حال نمیتوانید نسبت به مشکلاتی که گریبانگیر هموطنان عزیزتان است بیاعتنا باشید. استقامت در مقابل مشقّات و تضییقات بیشمار در طول سالهای متمادی شما را به خوبی آماده ساخته است که در حلقۀ خویشاوندان، دوستان، آشنایان و همسایگان چون نمادی از ثبوت قد برافرازید و چون مشعلی فروزان نور امید و شفقت برافشانید. اطمینان به آیندۀ درخشان ایران را در قلوبتان زنده نگاه دارید و بر این باور استوار مانید که سرانجام نور معرفت و دانایی غمام تیرۀ جهل و نادانی را زائل خواهد ساخت، عدالتخواهی و انصافطلبی مردم سبب خواهد شد که از چنگ تهمت و افترا رهایی یابند، و محبّت و وداد بر نفرت و عناد چیره خواهد گشت. بهائیان ایران با سلوک و منش خود نشان دادهاند که واکنش صحیح در مقابل ظلم نه قبول خواستههای سرکوبگران است و نه پیروی از خوی و روش آنان. نفوسی که گرفتار جور و ستم هستند میتوانند با اتّکا به قدرتی درونی که روح انسان را از آسیب کینه و نفرت محفوظ میدارد و موجب تداوم رفتار منطقی و اخلاقی میشود، ورای ظلم و عدوان بنگرند و بر آن فائق آیند. امید آنکه این بیان حضرت عبدالبهاء در گوشها طنین افکند: «ایران مرکز انوار گردد این خاک تابناک شود و این کشور منوّر گردد.»
در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما و هموطنان عزیزتان به دعا مشغولیم.
[امضا: بیت العدل اعظم]
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388
درد و دلهای یک بهایی: خدایا این شرایط کی تموم میشه!
نمیدونم چقدر دارم درست رفتار میکنم. من یک بهاییم. و همینطور یک ایرانی هستم. هیچ کدوم هم بر هم برتری ندارن. اصلا قابل قیاس نیستن. مسئله دیانت از ملیت دو تا مسئله کاملا جدا هستن. اینبار برای اولین بار هست که احساس میکنم کاش میتونستم مرزهای دینم رو بشکنم. این رو مطمئنم که اگر من بهایی نبودم و دیانت من دست و پاهام رو نبسته بود الآن سر نعل اسبی داشتم همراه بقیه مرد تظاهرات میکردم. نه بخاطر رای و این مسائل. چون نمیتونم ببینم که یک جوون اینطور داره پرپر میشه. نمیخوام دائما توی اینترنت دنبال این باشم که ببینم آیا تظاهرات یزد هم کشته و زخمی داشته یا نه. این برای من خیلی سنگینه دخترایی رو، که همه خواهرام هستن، در حال فرار از دست افراد معلوم الحال ببینم یا اینکه ببینم تمام صورت یه دختر توی خون غرق شده و یکی از جوونا اون رو بغل گرفته که به یه جای امن ببره. امشب بخدا نتونستم نماز بخونم. از بس فکرم بابت این جریانات مغشوش بود. اصلا نتونستم واسش ذهنم رو متمرکز کنم. تا آخر سر به زور از روی کتاب خوندن دعا ها و مناجاتهایی که از بر بودم تونستم با خدا راز و نیاز کنم. بهش گفتم:
خدایا. هر طور هست، هر طور که خودت صلاح میدونی این جریان رو تمومش کن. من یه پسرم. غرور دارم. نگذار با اشکهایی که ناخودآگاه از چشمم جاری میشه غرورم بشکنه. یکی از دوستان گاه و بیگاه از من دعوت میکنه که منم همراه بشم. جز کوچیکی بشم. و از دوستانم که دارن دونه به دونه از بین میرن و شکسته میشن دفاع کنم. به خودت قسم خجالت میکشم وقتی میگم نمیتونم. وقتی میگم دیانتم راهم رو بسته. میدونم. همه چیز رو میدونم. حکمت دراز مدتش رو هم میدونم. ولی من هم خوب یا بد یه انسانی هستم که فقط تا جلوی دماغم رو میبینم. امروز رو میشناسم. فردا رو هنوز ندیدم. بهش اطمینان دارم. ولی سخته. به خدایی خودت سخته. نمیتونم. به خدایی خودت قسم کاری به رای و صندوق هم ندارم. خودت میدونی. میدونی که رای انداختن در نظر من چیه. مثل اینه که من با یه نیت خیر پولی رو به امانت به کسی میسپارم که اون رو به صاحبش برسونه. وقتی پول رو بهش دادم دیگه کار من تمومه. دیگه اون شخص میتونه یه شخص امانتدار باشه یا خائن. به من ارتباطی نداره. رایم رو هم همینطور. من وقتی رایم رو توی صندوق ریختم همونجا کارم تموم شد. اصلا هم بهش کاری ندارم. من نمیتونم هر روز موقع تظاهرات که میشه با بدبختی با دوستام از سر کار تماس بگیرم که حالشون رو بپرسم و اونا جواب ندند و من و دلم بمونیم برای شب که بتونم باهاشون تماس بگیرم و صداشون رو بشنوم و آروم بشم. اینهمه اضطراب و تشویش و نگرانی. خدایا مگه یه آدم چقدر تحمل داره. من تا چند روز دیگه میتونم دووم بیارم و دم نزنم. تا چند روز دیگه میتون آخر شب که میرسم خونه با سر بپرم تو اینترنت که گوگل رو هم مجبور باشم با فیلتر شکن باز کنم و هیچی ازش گیرم نیاد. بعد منتظر بشم تا دوستم برسه. و بگه که امروز چه خبر شده. و وقتی اون روز بفهمم که خواب مونده و به تظاهرات نرسیده برای اولین بر از خواب موندن کسی خوشحال بشم. بعد هم برم اخبار رو از ماهواره دنبال کنم که اونا هم سنگ خودشون رو به سینه میکشن و هی به هم فحش و بد و بیراه میگن و اسامی افراد رو هر چقدر هم بد و غیره و ذلک به اشکال واقعا زشتی تغییر بدن و عکسها رو دستکاری کنن و لوگوی خودشون رو بچپونن توش و با هزار بوغ و کرنا اراجیف خودشون رو دیکته کنن و باز هم من در بیخبری و نگرانی سیر کنم. خدایا من نمیتونم هر روز توی مسیر کارم چهره هایی رو ببینم که بجای بشاشت صبحگاهی، نکبت شبانگاهی از هیکلشون بباره و گریبان من رو هم بگیره و مجبورم کنه که چشمم رو ببندم و خودم رو به خواب زنم که نبینم تا حداقل کمتر بدونم و کمتر ناراحت بشم. من دوست داشتم الآن که پای سیستم نشستم یه مطلب و خاطره طنز بنویسم تا شاید خنده رو روی لبهای دوستانم و خوانندگان وبلاگم بنشونم. دوست داشتم یه مطلب اجتماعی بنویسم تا شاید با خوندن اون مطلب کسی به فکر فرو بره. تا کسی بفهمه. تا کمک بشه که بفهمه. ولی من هرگز دوست نداشتم که یه تراژدی زندگی خودم رو بنویسم. آخرین باری که شبیه این تراژدی رو نوشتم. یادته؟ بیست بهمن سه سال پیش.اوه خیلی وقت میشه ها. همون که برای فوت پدر بزرگم و غم ناشی از اون نوشتم. هیچ وقت نخواستم اون تراژدی رو پیش خودم نگه دارم. چون ناراحتم میکرد. ولی هیچ وقت هم نتونستم دورش بندازم. چون برام عزیز بود. اینیکی هم شرط میبندم همینطوره. راستی سر چی؟ نه. بهشت و جهنمت مال خودت. اونا رو به خودم بگذار! سر اینکه اگه من بردم تو خودت سر و ته این قضایا رو هم بیار. البته این نکته هم توجه بشه که با توجه به خدا بودن خودت از آینده باخبری. اینه که لازم نیست صبر کنی ببینی که من این متن رو دور میندازم با نه! ببین خدایا، الهی قربونت برم... الهی دورت بگردم... درسته تو هم خسته شدی و میخوای بازی کنی.... مثل ما که گاهی هوس میکنیم بچه بشیم و سری به اسباب بازیهای 18 نوزده ساله مون بزنیم و ماشینامون رو به هم بزنیم که تصادف کنن. ولی خداوکیلی. اینیکی رو بیخیال شو. بفهم که ما از این بازی تو داریم چه زجری میکشیم. بفهم که این امتحانات تو داره واسه ما خیلی گرون تموم میشه. من نمیدونم طاقت امتحان تو رو دارم یا نه. شاید رفوزه شم. خدایا تمومش کن. نمیتونم. به خودت قسم که نمیتونم. به 124002 تا پیغمبری که فرستادی نمیتونم. نمیدونم. شاید میترسم که نتونم. اما همین ترس منو ضعیفترم میکنه. از یک طرف امتحان تو داره عذابم میده و از طرف دیگه شرح حال دوستام داره خردم میکنه. دارم نابود میشم. دارم چیز دیگه ای میشم. دارم له میشم. له شدن. همیشه یه افشره از اصل خالصتره. ولی خدایا، اگر من جزو تفاله ها بمونم چی؟ الآن دوباره اون عکسه که گفتم یاد اومد. هر وقت یادم میاد منو به آتیش میکشه. الآن یه عکس جدید رسید. داره جگرم رو میسوزونه. دیگه نمیتونم جلوی اشکم رو بگیرم. اشکم داره روی صورتم پایین میاد. عکس اون جنین تیر خورده ای که از شکم مادرش بیرون کشیده شده و خودش و مادرش هر دو در یک لحظه از بین رفتن. ..... خدایا، بعضیا میگن اینا همه اش عذابه. عذابی که کشور ما رو گرفته. همه اش رو از همطنانم بگیر. همه اش رو به سر من بریز. بخداوندی خودت اون موقع هم بیش از این زجر نمیکشم. ولی اونوقت حد اقل این امید رو دارم که هیچ کس از حال من خبر نمیشه. پس همه خوشحال و شاد میمونن. همه زندگی میکنن. با این امید میتونم تحمل کنم. ولی این که یه جنینی که آرزوی تولد داشته اینطور از بین بره..... نه نمیتونم. اینقدر نمیتونم که دیگه حتی توان نگه داشتن انگاشتام رو روی کیبورد هم ندارم. انگشتام دیگه از مغزم دستور نمیگیرن. این قلبمه که میگه انگشاتم روی چه کلیدهایی فرود بیان. نمیتونم نگه شون دارم. خود بخود داره تایپ و نگارش میشه. ضربان قلبم باز آروم شده. انگار داره آروم آروم به انگشاتم دیکته میگه. انگار انگشتام از دیکته عقب موندن که قلبم مجبور شده یواش کار کنه. عرق سردی روی تنم نشته. داره سردم میشه. اینا یعنی چی؟ طبیعیه؟ نمیدونم. مهم هم نیست. چیزای مهمتری برای نگران شدن دارم. اون دختری که صورتش غرق خون شده، اون پسری رو که توی فیلم داشتن چند نفری میزدنش. اون جنینی که توی عکس دیدم. اون.... دیگه حتی توی دست گرفتن سرم هم به من کمکی نمیکنه. دیگه حتی فشار دادن دو کف دستم هم به دو طرف سرم بهم کمکی نمیکنه. آرومم نمیکنه. الان یک و نیم بعد از نیمه شبه. خوابم میاد. ولی خواب به چشمم نمیاد. چشمهام رو که میخخام ببندم مرتب این تصاویر وحشتناک جلوی چشمام رژه میرند. سرم رو کج میکنم. کف دستم رو تکیه پیشونیم میکنم. و به دایناسوری نگاه میکنم که زیر مونیتورم گذاشتمش. فکر میکنم چقدر خوبه که هیچ چیز رو متوجه نمیشه. حتی متوجه نمیشه که چقدر برای من عزیزه. این نفهمین گاهی هم خوبه. ای کاش الآن من جای اون دایناسور زیر مونیتور جا خوش کرده بودم و این الآن این پشت نشسته بود! دیگه خنگ شدم! دار دعا میکنم که کاشکی یه موجود بیجون بودم. یه چیز الکی که بود و نبودش یکیه! خدایا، کاشکی اینقدر من رو مغرور نمیکردی که نتونم سرم رو ببرم و توی آغوش مادرم بگذارم و گریه کنم و زار زار گریه کنم. تا شاید سبک بشم. تا شاید یکم از این دنیا و پلیدیهاش جدا بشم. اه. بازم زدم توی خط بقول عموم جفنگنامه! چه جالب! به نظر میرسه کنترل انگشتام باز به مغز برگشته. یعنی سبکتر شدم. از ناراحتیم کمتر شده. باید انگشتام بایستند. دیگه نمیخوام. میخوام برم بخوابم و باز مثل همیشه خواب ببینم. خواب این کالسکه ای رو که با سرعت از کنارم رد میشه و کشنده هاش، شیرها و ببر ها و پلنگها هستند. نه اسبهای ناچیز....
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388
طرح عمل بهاییان در برابر شرایط بحران کنونی کشور
بعضا دیده شده است که احبای الهی نیز در معترضین به انتخابات 22 خرداد 1388 وارد میشوند و از طریق سایتها و وبلاگهای شخصی و همچنین مسنجر ها و بعضا نیز با ورود در خیل تظاهر کنندگان به این وضعیت بحرانی کشور دامن میزنند. امید چنان است که توقیع زیر از توقیعات حضرت ولی امرالله، صادر شده در تاریخ دسامبر1948 میلادی، بعنوان فصل الختامی برای تمامی احبای الهی قرار گیرد:
اصل اساسی که باید مورد توجه ما قرار گیرد اطاعت از دولت حاکم است در کشوری که در آن زندگی میکنیم. ما نمیتوانیم به صرف اینکه شخصا به حکومت استبدادی علاقه ای نداریم وقتی چنین حکومتی بر سر کار آمد از اطاعت آن سرپیچی کنیم و نیز ماذون نیستیم به نهضتهای زیر زمینی- یعنی اقلیتهایی که بر علیه حکومت وقت، شورش میکنند، بپیوندیم.... بنابراین مشاهده میکنیم که از انجام دو کار، ناگزیریم: یکی اینکه از مسائل سیاسی چون طاعون، دوری کنیم و دیگر اینکه در هرکجا ساکنیم مطیع دولت حاکم باشیم. ما نمیتوانیم نحوه به قدرت رسیدن یک دولت معین رامورد قضاوت قرار دهیم و نتیجتا این سوال را مطرح نماییم که آیا از آن اطاعت کنیم یا نه. ثمره فوری اینکار، گرفتار شدن در مهلکه های سیاسی است. ما باید در تمام موارد، مطیع باشیم؛ مگر اینکه نقض بعضی از اصول روحانی، نظیر انکار امر الهی مطرح باشد. برای حفظ این اصول روحانی باید آماده جان باختن باشیم. ... بهاییان باید تمام قوای خود را در جهت پیشرفت امر بهایی و تشکیلات اداری آن مصروف کنند. آنان در حال حاظر به هیچ طریق دیگری قادر به تغییر اوضاع جهان، و ارائه کمکی به آن نمی باشند. اگر آنان در مسائلی درگیر شوند که دولتهای جهان را به منمازعه کشانده، زائل خواهند شد؛ ولی اگر به افراشتن بنای امر الهی کمک کنند می توانند وقتی همه تمهیدات بشری با شکست مواجه شد آن را به عنوان آخرین راه علاج ارائه نمیاند.
دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
یك زندانی بهایی از نگاه همكلاسی قدیمش در ایران
15 آوریل2009
با درود بر هموطنانم ،
بدنبال مطلبی در فضای اینترنت می گشتم كه دیدن خبری میخكوبم كرد نام شخصی در آن خبر بود كه مرا به گذشته های دور – حداقل 25 سال پیش - می برد خبر مزبور در مورد آخرین وضعیت دو زندانی عقیدتی بهایی در مشهد به نامهای جلایر وحدت و سیما اشراقی بود جلایر همكلاس قدیمی ام در دبیرستانی در مشهد بود وقتی برگشتم به آن زمان ، یادم میاید در آن سن و سالها كه ما بچه دبیرستانیها فكر می كردیم با سیگاركشیدن و حرفهای ركیك به هم زدن ، خودمان را بزرگ نشان می دهیم از جلایر ( تنها همكلاسی بهایی ام در آن سالها ) حتی یك كلمه حرف زشت یا فحشی نمی شنیدیم . یك روز با چند تا از همكلاسیها در حال ردوبدل كردن شماره تلفن دختران بودیم كه جلایر هم رسید خواستم به او هم شماره ای بدهم ولی وی با خنده و شوخی حتی حاضر نشد نگاهی به شماره ها بیندازد همان وقت بود كه با طعنه به وی گفتم : " ای بابا ، تو كه از ما مسلمونا مسلمون تری " بعدها رابطه ام با وی صمیمی تر شد چرا كه داوطلب شده بود بی هیچ چشمداشتی به من و دو نفر دیگه از بچه های كلاس درس بدهد . با اینكه همه بچه های كلاس می دانستند بهائیها بعد از دیپلم نمی توانند كنكور بدهند و وارد دانشگاه شوند ولی نمی دانم این چه رازی بود كه همه بچه بهائیها تا كلاس آخر دبیرستان از شاگرد اولای كلاس محسوب می شدند كه البته جلایر هم از این قاعده مستثنی نبود .
سالهای آخر دبیرستان بود كه روزی شنیدم پدر جلایر را بخاطر بهایی بودن ، اعدام و مادرش را هم به حبس ابد محكوم كرده اند خیلی ناراحت و نگرانش شدم و نمی دانستم چگونه با وی مواجه شوم و چی بهش بگم ؟ ( راستش ته دلم احساس خجالت میكردم و خودم را یه جورایی مقصر میدانستم چون پدرش توسط مسلمونا یعنی همكیشهای من اعدام شده بود ) ولی وقتی با جلایر مواجه شدم ناگهان دلم لرزید چون اصلا جلایر آن روز با روزهای قبل از این واقعه تفاوتی نكرده بود آنجا بود كه برای اولین بار فهمیدم كه اون از یك چیزی برخوردار است كه من از آن بی اطلاعم و همان موجب شده بود كه هیچگاه لبخند از چهره اش حتی در بدترین مصائب ، هم محو نشود ( بعدها شنیدم شوهر خواهر جوان وی نیز زندانی شده و جلایر سرپرستی خانواده خواهرش همچنین برادر و خواهر كوچكترش را نیز در آن شرایط بعهده داشته است ) از جلایر در مورد آن چیزی كه وی را اینجور محكم و مسرور نگه داشته ، سؤال كردم – می دانستم اعتقادش به بهائیت موجب سرزدن چنین رفتاری از وی شده اعتقادی كه به نظر من مانند نیرویی نامرئی پشت وی را در مصائب مختلف راست نگه میداشت و او را از هر گزندی در برابر فساد و دشمنی حفظ می كرد كه متاسفانه من و امثال من از آن بی بهره ایم – در برابر پرسشم خندید و با شوخی موضوع صحبت را عوض كرد البته من ول كن نبودم و بقول جوانهای ایران امروزی " سیریش " شدم ولی او كسی نبود كه به این سادگی پاسخم را بدهد و همیشه به شوخی ، موضوع صحبت را عوض می كرد بالاخره یك روز با عصبانیت ازش پرسیدم : " بابا حرف حساب دین شما چیه؟ بهاییها چی میگند ( می گویند ) كه اینطور آدمهای خوبی مثل تو را به جامعه تحویل داده ؟" جلایر كه این بار متوجه عصبانیت من شده بود ، كوتاه آمد و با لبخند گفت : " میخوای بدونی ؟ برو قرآن را -خودت - درست بخوان و به تعالیم اسلام درست عمل كن " خواستم باز با وی به بحث بپردازم كه طبق روال گذشته با شوخی از موضوع گذشت .این سخنش مرا به فكر انداخت و فهمیدم همه این چیزهایی كه در تلویزیون و مدارس از بچگی در مورد بهائیت و دشمنی اش با خدا و اسلام به گوشمان خوانده اند ، دروغی بیش نبوده و همانطوریكه تندروهای مسیحی علیه اسلام و حضرت محمد به تهمت ودروغپردازی می پردازند تندروهای اسلامی هم چنین رفتاری با بهاییان و بـهائیت دارنـد ( یـك بهایی بجـای آنكه مـرا بـه دیانتش دعـوت كند از من می خواهد كه تعالیم دینم را درست اجرا كنم !) . پدر جلایر ، سرهنگ ارتش بود و وقتی آدم كلمه" سرهنگ " را پیش از نام شخصی میشنود انتظار دارد با یك آدم تنومند كه دارای خدمه و ثروت بسیاری هم باشد برخورد كند ولی وقتی من یك بار پدر جلایر یعنی سرهنگ وحدت را دیدم به برداشتهای خودم شك كردم و بنظرم آن سرهنگهایی كه من در ذهنم دیده یا ساخته ام باید یك جاهایی كارشان ایراد داشته باشد كه توانسته بودند آنگونه تصویری از خود بسازند سرهنگ وحدت شخصی بود با قد و ظاهری معمولی و چهره ای بشاش ، خانواده جلایر تا زمانی كه سرهنگ وحدت اعدام شد در یك خانه اجاره ای زندگی می كردند و اتومبیلشان هم یك فیات سبز قدیمی بود و آنطور هم كه شنیدم همان را هم قسطی خریده بودند( از این مطمئنم كه حتی یك ریال پول نادرست ( حرام ) به خانه آنها وارد نشده چرا كه اگر غیر از این بود ، سرهنگ مملكت میتوانست حداقل یك آلونكی متعلق به خودش داشته باشد نه آنكه تا آخرین لحظات عمر در اجاره نشینی بسر برد ) . جلایر همیشه شاد بود با اینكه می دانست از تحصیلات دانشگاهی محرومست ولی تا آخرین روز تحصیل در دبیرستان از بهترینهای كلاس بود ! ولی ما ها برای رسیدن به دانشگاه هزار جور كلاسهای فوق برنامه و كنكور می رفتیم تازه همیشه هم مضطرب و نگران بودیم كه چی میشه ! وای به زمانی كه كنكورهم قبول نمی شدیم آنوقت خیلیهامون به بیماری افسردگی مبتلا می شدیم . فكر كنم یكی از تفاوتهای تربیت افرادی مانند من با امثال جلایر این بود كه ما را از بچگی تربیت می كردند تا در كنكور قبول شویم ولی جلایرها را تربیت می كنند تا آدم شوند ، دزدی نكنند ، دروغ نگویند ، فحش ندهند و ...با آنكه جلایر مثل بعضی از ماها اهل تفریحاتی نظیر پارتی های شبانه نبود ( حتی یك نخ سیگار هم نمی كشید ) ولی از همه ی ما شادتر و شنگول تر بود ولی ما حتی تو تفریح هم حرص می زنیم و به هر كاری دست می زنیم تا شادتر شویم ولی آخرش میبینیم هنوز نه شادی و نه چیز دیگری بدست آوردیم . من با شناختی كه از جلایر و خانواده اش دارم مطمئنم حتی در شرایط كنونی هم آنها شادند ! ( آیا خدا آنها را بیشتر از ما دوست دارد كه به آنها چیزی عطا كرده و به ما نداده است ؟ از عدل خداوندی این بعید است پس شاید مقصر خود مائیم كه برای یافتن آن چیز قدمی برنداشته ایم و خود را مشغول روزمره گی كرده ایم ؟ ) در خبری كه خواندم ذكر شده بود كه جلایر وحدت مدت دو ماهست بدون ملاقات در انفرادی محبوس می باشد برایم بسیار جای تاسف دارد كه گروهی به هر دلیلی خود را صاحب این اجازه و حق می دانند كه مادر و فرزندی را ماهها دور از دیدار هم نگهدارند ؟ یا كسی را كه هیچ آزاری به دیگران نمی رساند را ماهها از حق حیات – كه خداوند برای هر بنده اش مقدر فرموده – فقط بدلیل آنكه با آنها همعقیده نیست در انفرادی نگهدارند !؟ راستش الآن همان حسی را دارم كه پس از اعدام پدر جلایر داشتم و یك جورایی خود را در این ظلم مقصر میدانم ( شاید علت نوشتن این مطلب هم همین بوده شاید كمی از ناراحتی وجدانیم كاسته شود ) . بنظرم اگر این اشخاص لحظه ای خود را بجای جلایر و مادرخود را بجای مادر جلایر بگذارند مطمئنا به قبح عمل خود پی می برند و دیگر راضی نمی شوند با محروم كردن مادری از دیدار فرزندش اینچنین دردی را به جسم و جان مادری مسن وارد آورند . براستی كدام دین و آئینی به پیروانش اجازه داده كه مادری را از دیدار فرزندش محروم كنند تا مثلا آن فرزند به آن دین بگرود حتما بازداشت كنندگان جلایر وحدت بهتر از من می دانند كه مقام مادر در دین اسلام چقدر والا و ارجمند است آنچنان كه خداوند بخشنده و مهربان بهشت را زیر پای آنها قرار میدهد پس به حرمت كلام مقدس به مادران جامعه مان باید حرمت گذاریم و با شكستن قلب مادری كه آرزوی دیدار فرزندش را دارد دنیا و آخرت خود را نشكنیم . همچنین از اینترنت متوجه شدم كه در چند ماهه اخیر نه فقط جلایر بلكه بهاییان بسیاری نیز به اتهام تبلیغ دین بهایی در ایران دستگیر شده اند نمی دانم معنای این اتهام چیست ! ولی هر چه باشد به جلایر كه دانش آموزی مؤدب و كم صحبت بود ، نمی چسبد . چونكه همانطور كه پیش از این هم گفتم این فرد پاسخ پرسشهای دینی مرا كه از دوستان نزدیكش بودم را نمی داد چه برسد به تبلیغ بهائیت بطور گسترده ، البته اذعان دارم اخلاق و رفتار وی آنچنان است كه هر كس با وی برخورد كند مجذوب شخصیت وسلوكش میشود لذا از روی كنجكاوی از وی خواهد پرسید : تربیت یافته كدام مكتب و آئین است ؟ و خود و خانواده اش به چه اعتقاد دارند كه فرزندی با چنین خصلتهای انسانی را به جامعه تحویل داده اند ؟ البته من به درستی و حقانیت حضرت محمد و دیانت اسلام اعتقاد راسخ دارم ولی نمی توانم از اشخاصی مانند جلایر بسادگی بگذرم چرا كه دینی كه بتواند دست پروردگانی نظیر وی داشته باشد كه با آنهمه ظلمی كه به ایشان میشود باز هم سپاس خدای را گویند و دست از دیانتشان نشویند حتما دینی آسمانی است نه ساخته زمینیان . معتقدم تنها دین الهی قادر است مؤمنانی مانند جلایر پرورش دهد كه در زندگیشان دروغ نگویند ، مال كسی را نخورند ، برای رسیدن به موفقیت زیر آب كسی را نزنند و از این قبیل رفتارهایی كه هر روزه ما متظاهرین اسلامی برای رسیدن به امكانات مادی بیشتر میكنیم انجام ندهند . چه خوب بود بجای بازداشت كردن بهاییان ، با آنها به گفتگو می نشستیم تا رمز كردار و رفتارشان را در میافتیم و اگر هم بهائیت را نادرست میدانیم با استدلال و منطق آنها را به راه صواب هدایت میكردیم نه آنكه بزعم خود با زندان انداختن ایشان ، صورت مساله را پاك كنیم چون این روش ( زور ) تنها كارآیی كه دارد اینستكه نشان می دهد بهاییان حرفشان حق و درست است و چون ما نمی توانیم به ایشان پاسخ و دلیلی منطقی بدهیم پس از ترس آنكه ایرانیان در مواجهه با كلام درست بهاییان به دین آنها بگروند آنها را به زندان می اندازیم تا صدایشان بگوش كسی نرسد در حالیكه این روش شاید 100 سال قبل جواب می داد ولی در این عصر كه همگان به اینترنت و ماهواره دسترسی دارند دیگر نمی توان با زور ، تهدید و سانسور جلوی گسترش عقیده یا مذهبی را گرفت و با دستگیر كردن بهاییان ، موجبات كنجكاوی و توجه بیشتر ایرانیان به بهائیت می شویم تا دور كردن آنها از این دین و اینست پیامد به زندان انداختن جلایر وحدت و سیما اشراقی و... در خاتمه از همه كسانی كه این نامه را خواندند بسیار سپاسگذارم چون می دانم قلمی نارسا و ناقص دارم و البته ادعای نویسندگی هم ندارم و فقط این را نوشتم شاید از زحمات بی شائبه جلایر در دوران تحصیلم قدردانی كرده باشم و البته بزعم ناچیز خود عدالت و انصاف را نیز در حق بهاییان بیدفاع، یادآوری مسئولین حكومت ایران كرده باشم .( باشد كه همه عاشق باشیم ) از گوشه ای در این دنیا همكلاسی قدیم
منبع: نگاه
|
شنبه بیست و دوم فروردین 1388
اضطراب نشاید...
پس از پیام 5 مارچ 2009 بسیار از احبای الهی در ترس و اضطرابی عجیب قرار گرفتند. تا اینکه پیام 18 مارچ 2009 که به نوعی در توضیح پیام قبل صادر شد.
در زمان اخیر که تمامی تشکیلات بکلی تعطیل شده اند بسیار لازم و حیاتی مینماید که تک تک احبا فرداً واحداً کلیه این مسئولیتهای خطیر و مهم را بر عهده بگیرند. امروز که ضیافات تعطیل شده اند این بر ماست که بصورت جمعهای کوچک ضیافات را تشکیل بدهیم. حال که درس اخلاقها تعطیل شده اند آیا بدین معناست که کودکان و نوجوانان ما نیازی به تعلیمات روحانیه ندارند؟ خیر. این وظایف به تک تک ما محول شده است تا با روشهای حکیمانه و ابتکار عمل شخصی دست به دست هم و با حفظ روح «وحدت در کثرت» و «مشورت» مسائل مربوط به جامعه بهایی را رفع و رجوع کنیم.
همچنین در ادامه این پیام ذکر شده است که احبای الهی در مهد امرالله در صورت لزوم میتوانند از طرق «مؤسّسات امری در خارج و خویشان و دوستان خود در سایر نقاط عالم» با بیت العدل اعظم الهی در تماس باشند و از هدایات معهد اعلی برخوردار گردند.
این پیام قدرت از دست رفته احبای الهی را به وجود یاران رحمان در بلاد ایران بازگرداند و روحی تازه در کالبد خسته مشتاقان جمال روی جانان در موطن حضرت بهاالله دمید. در واقع این پیام به مثابه روغن برای چراغی بود که ترس از خاموشی داشت.
اما علاوه بر مواردی که در فوق بیان شد این پیام قطعا برای سران دولت جمهوری اسلامی ایران مشکلاتی بس عظیم ایجاد خواهد کرد. زیرا دولت تا به امروز به هفت تن یاران ایران و خادمین محلی طرف بود که بنا به اصل اطاعت از حکومت تمامی برنامه های جامعه بهایی ایران را در اختیار ایادی وزارت اطلاعات و امنیت کشور قرار میدادند و در واقع هیچ چیزی در جامعه بهایی اتفاق نمیافتاد مگر آنکه نارفیقان ما در سازمان اطلاعات از آن باخبر باشند. ولکن از این پس این دوستان ما با جمعیت 400000 نفری دلدادگان حضرت بهاالله طرف هستند که هیچکدام نیازی به در جریان قرار دادن دولتمردان برای فعالیتهای خودجوش خود نمیبینند! و این یعنی یک شکست مفتضحانه برای معاندان امرالله. و این یعنی من بالشخصه با دوستان خود در فعالیتهای اجتماعی اقتصادی شرکت خواهم کرد که شاید مورد پسند آن حضرات نباشد. و قطعا سایر احباب نیز در سراسر سرزمین مقدس ایران همین رویه را در پیش خواهند گرفت تا در نهایت با قوه ملکوتی خود ایران را به بهشت روی زمین مبدل کنند. و مسلما برای بهروزی هموطنان خود داروی حیات بخش حضرت بهاالله را تجویز خواهند کرد و البته نیز شکی در این نیست که هم میهنان من با دل و جان پذیرای احکام و اوامر حضرت رحمان خواهند بود.
این مسائل قطعا چیزی نیستند که اسباب شادی معاندین امر را فراهم سازند. و چونان در بهت و حیرت خواهند ماند که قابل تصور برای هیچ کدام از این دوستان نارفیق ما نخواهد بود. این دوستان ما از این غافلند که معاندان منادیان امرند. غافل از آنند که همان ریگهای بر انگیخته شده ای هستند که در غیاب فعالیتهای ما بر انگیخته شده اند تا امر مبارک حضرت بهاالله را ترویج دهند و غافل از آنند که چون عروسک خیمه شب بازی در دست قدرتمند حضرت کردگارند که در پی ایجاد مدنیتی جدید برای تمامی ساکنان ارض است و بواسطه همین نفوس به ظاهر معاند این امر را عملی خواهد کرد.
البته همواره باید آینده مندرج در آیات و الواح را در مورد آینده سراسر شوکت و جلال ایران عزیز در نظر داشت و در راستای سعادت هموطنان جمال اقدس ابهی گام برداشت. این نه یک عمل وجدانی، که یک وظیفه مهم و حیاتی است که پیش از این بر دوش شهدا و مسجونین این شریعت مبارکه بوده و امروز بر شانه های رفیع جوانان مهد امرالله قرار گرفته است. این وظیفه هر چند سخت و طاقت فرسا مینماید ولکن با نگاهی به پیش روی دوران عُسر آن یُسر و اضطراب آن بدل به اطمینان میشود. شاید دوستانی در تخیل آن باشند که فرد یا افرادی خارج از حلقه ایرانیان عزیز و یا احبای الهی این امر خطیر و لازم الاجرا را به انجام برسانند. اما باید در نظر داشت تا زمانی که فرزند را ر پدر رحم نیاید حتی اندک درصد احتمالی برای رحم و مروت دیگران وجود نخواهد داشت.
پس پر واضح است که اگر من جوان قدیر و فهیم بهایی برای اعتلای میهنم و با بهانه واهی ترس از حکومت و موارد و مسائل مشابه دست از تلاش بردارم به عهدی که با حضرت بهاالله بسته ام عمل نکرده ام و هیچکدام از این بهانه ها در پیشگاه معبود بیهمتا مورد قبول واقع نخواهد شد ، در آخر الامر من از خاسران درگاه جمال ذوالجلال خواهم بود ، دوستی روی بیمثال را نخواهم داشت ، در بُعد قرار خواهم گرفت و البته مفری نیز نخواهم یافت. چه که دوست من وظیفه به من سپرد و من ستاندم و در عهد وفا نکردم و انجام نرساندم.
خوش و خرم باشید...
جمعه شانزدهم اسفند 1387
پیام بیت العدل اعظم الهی مورخ 5 مارچ 2009 خطاب به بهاییان ایران
۴ شهرالعلاء ۱۶۵
۵ مارچ ۲۰۰۹
ستایندگان اسم اعظم و یاوران ممتحن جمال قدم در کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند
ای حاملان امانت الهیّه،
در چند هفتۀ اخیر توجّه جهانیان بیش از پیش به مظالم جدیدی که پیروان حضرت بهاءالله در آن سرزمین با آن رو به رو هستند معطوف بوده است. بیاساس بودن اتّهامات علیه هفت نفر اعضای محترم یاران، ناروا بودن جور و ستم نسبت به دیگر زندانیان بیگناه بهائی و ادامۀ فشار و تضییقات علیه اعضای جامعۀ اسم اعظم موضوع بحث و مذاکرات عمومی در سراسر عالم میباشد. ثبوت و رسوخ شما عزیزان و تمرکز افکارتان بر ادارۀ امور زندگی، انجام وظایف روحانی و خدمت به وطن گرامی، و همچنین وقار و متانت و روحیّۀ استقامت سازندۀ شما در مقابله با مشکلات بیشمار تحسین همگان را برانگیخته است.
دادستان کلّ کشور اخیراً اعلان داشتهاند که وجود هیئتهای یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. این اعلان با توجّه به اینکه نهادهای مختلف دولتی در طیّ ۲۰ سال گذشته با این هیئتها مرتّباً در ارتباط و از فعّالیّت آنها آگاه بودهاند تعجّبآور است. اعضای محترم یاران از سلول زندان چنین اظهار داشتهاند که اگر ترتیب کنونی برای ادارۀ جامعۀ بهائی دیگر مورد موافقت دولت نیست، اعلان تعطیل آن اشکال بزرگی برای جامعۀ بهائی ایجاد نخواهد کرد و تأکید نمودهاند که این رویکرد صرفاً به این منظور اتّخاذ گردیده که جامعۀ بهائی بار دیگر حسن نیّت خود را به روال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهد.
تصمیم هیئت یاران و حکمت و مصلحت آن در شرایط کنونی مورد قبول این جمع است. مسجونیّت
آن امنای حضرت رحمان که با کفایت و درایت شایان به خدمت برادران و خواهران
روحانی خود در آن سرزمین مقدّس مشغول بودهاند، اجرای این تصمیم را به
عهدۀ هیئتهای محترم خادمین در سراسر ایران محوّل مینماید. خادمین عزیز به نوبۀ خود سرمشق فداکاری و از خودگذشتگی در راه خدمت به امر الهی بودهاند. با
آگاهی کامل به تدبیر و کاردانی ایشان، مطمئن هستیم که آن نفوس برازنده با
رعایت موازین لازم کار هیئتهای خود را در این زمان با روشی مناسب پایان
خواهند داد. همچنین اطمینان داریم که توقّف کار هیئتهای یاران و خادمین موجب نگرانی خاصّی برای جامعۀ ستمدیدۀ بهائی ایران نخواهد شد. احبّای
عزیز و ممتحن مهد امر الله، آن باسلان میدان خدمت و وفا، با اتّحاد و
اتّفاق کامل و با تعاون و تعاضد دائم و البتّه به مدد تأییدات الهیّه،
شیوهای شایسته خواهند یافت تا وظایف روحانی و امور اجتماعی خود را سر و
سامان بخشند و همچنین کوشش در راه خدمت به وطن عزیز و هموطنان گرامی خود
را با نیّتی خالص و ایمانی راسخ دنبال نمایند. تاریخ درخشان ۱۶۵ سال گذشته
مؤیّد این اطمینان است.
از پیش برای دفاع از حقوق حقّۀ شما عزیزان در تلاشند. جامعۀ جهانی بهائی نامهای سرگشاده به تاریخ ۱۴اسفند ۱۳۸۷ خطاب به دادستان کلّ کشور ارسال داشته و در آن نکاتی اساسی راجع به اعلان اخیر
آن مقام را گوشزد نموده است. در این ایّام مبارک صیام، خواهران و برادران روحانی شما در سراسر عالم
در ادعیۀ خود به یاد شما هستند و با توسّل به قوای روحانی منبعث از فداکاریهای شجاعانۀ شما میکوشند که در راه پیشرفت و ترقّی امر الله و پیشبرد سعادت و رفاه نوع انسان از هیچ تلاشی دریغ ننمایند. ما مشتاقان نیز در اعتاب مقدّسۀ علیا به راز و نیاز مشغولیم و در کمال تضرّع و ابتهال از جمال اقدس ابهی مسئلت مینماییم که علما و امرا را عدل و انصاف عنایت فرماید و روز استخلاص و رهایی شما عزیزان از قید تعصّبات واهیه و تضییقات دیرینه هر چه زودتر فرا رسد
جمعه شانزدهم اسفند 1387
پیام بیت العدل اعظم الهی مورخ 5 مارچ 2009 خطاب به بهاییان ایران
۴ شهرالعلاء ۱۶۵
۵ مارچ ۲۰۰۹
ستایندگان اسم اعظم و یاوران ممتحن جمال قدم در کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند
ای حاملان امانت الهیّه،
در چند هفتۀ اخیر توجّه جهانیان بیش از پیش به مظالم جدیدی که پیروان حضرت بهاءالله در آن سرزمین با آن رو به رو هستند معطوف بوده است. بیاساس بودن اتّهامات علیه هفت نفر اعضای محترم یاران، ناروا بودن جور و ستم نسبت به دیگر زندانیان بیگناه بهائی و ادامۀ فشار و تضییقات علیه اعضای جامعۀ اسم اعظم موضوع بحث و مذاکرات عمومی در سراسر عالم میباشد. ثبوت و رسوخ شما عزیزان و تمرکز افکارتان بر ادارۀ امور زندگی، انجام وظایف روحانی و خدمت به وطن گرامی، و همچنین وقار و متانت و روحیّۀ استقامت سازندۀ شما در مقابله با مشکلات بیشمار تحسین همگان را برانگیخته است.
دادستان کلّ کشور اخیراً اعلان داشتهاند که وجود هیئتهای یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. این اعلان با توجّه به اینکه نهادهای مختلف دولتی در طیّ ۲۰ سال گذشته با این هیئتها مرتّباً در ارتباط و از فعّالیّت آنها آگاه بودهاند تعجّبآور است. اعضای محترم یاران از سلول زندان چنین اظهار داشتهاند که اگر ترتیب کنونی برای ادارۀ جامعۀ بهائی دیگر مورد موافقت دولت نیست، اعلان تعطیل آن اشکال بزرگی برای جامعۀ بهائی ایجاد نخواهد کرد و تأکید نمودهاند که این رویکرد صرفاً به این منظور اتّخاذ گردیده که جامعۀ بهائی بار دیگر حسن نیّت خود را به روال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهد.
تصمیم هیئت یاران و حکمت و مصلحت آن در شرایط کنونی مورد قبول این جمع است. مسجونیّت
آن امنای حضرت رحمان که با کفایت و درایت شایان به خدمت برادران و خواهران
روحانی خود در آن سرزمین مقدّس مشغول بودهاند، اجرای این تصمیم را به
عهدۀ هیئتهای محترم خادمین در سراسر ایران محوّل مینماید. خادمین عزیز به نوبۀ خود سرمشق فداکاری و از خودگذشتگی در راه خدمت به امر الهی بودهاند. با
آگاهی کامل به تدبیر و کاردانی ایشان، مطمئن هستیم که آن نفوس برازنده با
رعایت موازین لازم کار هیئتهای خود را در این زمان با روشی مناسب پایان
خواهند داد. همچنین اطمینان داریم که توقّف کار هیئتهای یاران و خادمین موجب نگرانی خاصّی برای جامعۀ ستمدیدۀ بهائی ایران نخواهد شد. احبّای
عزیز و ممتحن مهد امر الله، آن باسلان میدان خدمت و وفا، با اتّحاد و
اتّفاق کامل و با تعاون و تعاضد دائم و البتّه به مدد تأییدات الهیّه،
شیوهای شایسته خواهند یافت تا وظایف روحانی و امور اجتماعی خود را سر و
سامان بخشند و همچنین کوشش در راه خدمت به وطن عزیز و هموطنان گرامی خود
را با نیّتی خالص و ایمانی راسخ دنبال نمایند. تاریخ درخشان ۱۶۵ سال گذشته
مؤیّد این اطمینان است.
از پیش برای دفاع از حقوق حقّۀ شما عزیزان در تلاشند. جامعۀ جهانی بهائی نامهای سرگشاده به تاریخ ۱۴اسفند ۱۳۸۷ خطاب به دادستان کلّ کشور ارسال داشته و در آن نکاتی اساسی راجع به اعلان اخیر
آن مقام را گوشزد نموده است. در این ایّام مبارک صیام، خواهران و برادران روحانی شما در سراسر عالم
در ادعیۀ خود به یاد شما هستند و با توسّل به قوای روحانی منبعث از فداکاریهای شجاعانۀ شما میکوشند که در راه پیشرفت و ترقّی امر الله و پیشبرد سعادت و رفاه نوع انسان از هیچ تلاشی دریغ ننمایند. ما مشتاقان نیز در اعتاب مقدّسۀ علیا به راز و نیاز مشغولیم و در کمال تضرّع و ابتهال از جمال اقدس ابهی مسئلت مینماییم که علما و امرا را عدل و انصاف عنایت فرماید و روز استخلاص و رهایی شما عزیزان از قید تعصّبات واهیه و تضییقات دیرینه هر چه زودتر فرا رسد
یکشنبه چهارم اسفند 1387
Friends

It's been mounts ago. the Iran government arrest the 7 leaders of Iranian Baha'i society called "Yaran" for no reason. then after 9 mounts they told we'd arrest them because of spying us for Israel! It's a kind of jerk! who will believe in them? they call us spies. it means Israel has more than 300000 spies in Iran!!!good for him!
during this 9 mounts they arrest 30 Baha'i s for the same reason.
they'd destroyed our cemetery. they'd kidnapped some of us.they'd.....
. bye the way....
then why you didn't kill all of us in past 30 years? And why Israel pay
us his bloody money. if you know that we are all spies, then it means
that you wont let us spy on you and it means we can't report them any
single useful word! O, Got it! they most be crazy!!
stop telling JERKS. it,s time to stop LYING.
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
پیام 9 فوریه 2009 بیت العدل اعظم الهی
شهرالملک 165
9 فوریه 2009
پیروان ممتحن جمال اقدس ابهی در کشور مقدّس ایران ملاحظه فرمایند
خواهران و برادران عزیز روحانی،
در این ایّام پرافتتان که دریای بلا بیش از پیش در تلاطم است و طوفان جفا از جمیع جهات آن عزیزان را احاطه نموده، "آنی نمی گذرد مگر آنکه به خاطر آیید و دمی نمی رود مگر آنکه یاد شوید". اخبار خوش ثبوت و استقامت آن دلدادگان روی جانان مرهم قلوب محزون این مستمندان است و مشاهدۀ اثرات و برکات قوای روحانیّۀ منبعثه از فداکاری های شما عزیزان در حصول موفّقیّت های شایان ستایندگان اسم اعظم در کلّیّۀ اقالیم عالم موجب فرح و انبساط خاطر این ضعفا است.
بسیاری از مردم آن مرز و بوم و حتّی تعداد کثیری از مسئولین امور قلباً واقفند که آنچه بر شما مظلومان میگذرد بیعدالتی صرف است. ابراز همبستگی و پشتیبانی از طرف هموطنان عزیزتان و اظهار همدردی و ندامت و اشتیاق به جبران مافات از سوی روشنفکران، صاحبان قلم، ارباب جراید و هنرمندان، نمایانگر روان پاک و اندیشۀ تابناک ایرانیان و یادآور پیشگامی نیاکان آن مردم آزاده در دفاع از حقوق انسان در جهان باستان است. اهل انصاف در آن سرزمین از خود می پرسند که علّت این جور و عدوان بر جمعی از شهروندان خیرخواه و صادق چیست؟ چگونه بهائیان که بر طبق تعالیم دینی خود از جبهه گیری سیاسی و شرکت در هر نوع دسیسه بر علیه دیگران ممنوعند و سابقۀ 160 سالۀ حیاتشان نیز گواه این مدّعا است، متّهم به وابستگی سیاسی با دول خارجی میشوند؟ به چه نحو میتوان توجیه نمود که برنامه ریزی های دقیق و منظّم، اجرای اقدامات وسیع و همه جانبه و صرف منابع مادّی و انسانی قابل توجّه، همگی به منظور جلوگیری از تحصیل علم و اشاعۀ فقر و بیکاری در بین بخشی از شهروندان و همچنین گسترش تعصّب و بدبینی علیه آنان به کار گرفته شود؟ علّت تلاش فراوان برای نشر اکاذیب، تحریف تاریخ و واژگون جلوه دادن حقایق آیین بهائی چیست؟ چگونه میتوانیم پاسخگوی این بیعدالتی ها در مقابل مردم جهان و در پیشگاه عدل الهی باشیم؟ نتیجۀ این تفکّرات و بررسی ها این است که مردم بیش از پیش به نقش ویرانگر تعصّبات دینی در راه تأسیس جامعه ای پیشرو پی میبرند و برای ترویج فرهنگی بر اساس وحدت در کثرت مصمّم تر میشوند. اهمّیّت تاریخی این تحوّل فکری را کم نشمارید.
مطمئن باشید که تحمّل این مصائب بیشمار و فداکاریهای شما از انظار هموطنان شریفتان پنهان نخواهد ماند و در درگاه ایزد یکتا مقبول خواهد افتاد. با کمال ثبوت و رسوخ و روح و ریحان در انجام وظایف روحانی خود کوشا باشید. در جمیع امور، حمایت و تشویق یکدیگر را پیشۀ خود قرار دهید و در استحکام پایه های اتّحاد از هیچ کوششی دریغ ننمایید. در احقاق حقوق حقّۀ خود از طرق قانونی با صداقت کامل بکوشید، دشنام را با تحیّت و سلام پاسخ گویید و حتّی با ظالمان به رأفت و مهربانی و صبر و شکیبایی مقابله نمایید. در میادین خدمت به وطن همچنان فعّال باشید و با مشارکت در گفتمان های سازنده با همسایگان، همکاران، دوستان و آشنایان عزیز خود در ترقّی جامعه سهمی بسزا بر عهده گیرید تا ابواب تأییدات الهی را بر وجوه خود بیش از پیش مفتوح یابید و آثار عنایات حضرت پروردگار را به چشم ظاهر و باطن مشاهده فرمایید.
در اعتاب مقدّسۀ علیا به یاد شما فارسان میدان وفا به دعا و مناجات مشغولیم.

